رهگذران با شتاب در مثل همچون شهاب

از بغل یکدگر می گذرند همچو آب

***********

کارگر خسته تند حاجی بازار کند

این به مسجد رود وان دگری سوی خواب

***********

این یکی هر صبح زود کان دگری خواب بود

می رود از بهر نان تا که نگردد خراب

***********

کرد تناول کباب با قدحی از شراب

بعد به بازار رفت حاجی پس از آفتاب

***********

حاجی بهشتی بود چونکه عبادت کند

وان به جهنم رود چونکه نکرده ثواب

***********

پاکت مداح را حاجی عنایت کند

 اجر شما با حسین می شنود در جواب

***********

بر سر و سینه زند کارگر خسته جان

تا که مگر کم شود اندکی از وی عذاب

***********

حاجی نشیند به صدر دانه تسبیح شمار

رخت سیاه بر تنش ریش نموده خضاب

***********

دسته زنجیرزن  سینه زن و نوحه خوان

حاجی غذا داده است مرغ و خورشت و کباب

***********

کارگر خسته جان سینه زند تا اذان

کرده به حاجی سلام بلکه بگوید جواب

***********

حاجی جوابی به سر داه به آن کارگر

کارگر خسته جان شاد شد از این جواب

***********

روز جزا خوش بود حضرت حق داور

او بفرستد بهشت یا که نماید عذاب

***********

همدم و همراه آن کارگر خسته جان

گشته غریبی کنون همنفس و هم جواب

***********

روز کارگر بر همه کارگران گرامی باد