معدن و آدمیت همزادند
آدمی بود و خدا بود و دگر هیچ نبود**** سرخوش و شاد که ابلیس دلش را بربود
رانده شد ساکن این منزل خاکی گردید****بعد از آن بود که او را همه جا سختی بود
بهر آسایش و از بهر جدایی ز خطر ****با زمین یار شد و تکیه بر این خاک نمود
شد زمین معدن و انسان بشدی معدنکار
معدن و آدمی از روز ازل گشتند یار
گشت در روی زمین کشف نمود **** تا که از خاک و زمین بود و نبود
بهر آسایش خود، خورد و خوراک**** بهره گیرد و برد چندین سود
تیز سنگی بگرفت و بشدی بهرشکار **** تا کند قّوت جان بهر وجود
شد زمین معدن و انسان بشدی معدنکار
معدن و آدمی از روز ازل گشتند یار
(دوره پارینه سنگی)
بعد از ضربه سنگی بر سنگ**** آتش آورده بدست کرده درنگ
بعد از آتش و یک سنگ دگر **** بر کف آورده یکی چیز قشنگ
خود ندانست که کاشف گشته**** مس بدست آمده از کانه سنگ
شد زمین معدن و انسان بشدی معدنکار
معدن و آدمی از روز ازل گشتند یار
(دوره مس و مفرغ)
آهن آمد پس از آن به میان**** آدمی ساخت بس ابزار از آن
تیغ و شمشیر و سپر گرز و سنان**** داس و گاوآهن و زوبین و کمان
زندگی گشت گلستان از آن **** روزگاران همه آباد و جهان آبادان
شد زمین معدن و انسان بشدی معدنکار
معدن و آدمی از روز ازل گشتند یار
(دوره آهن)
ای که امروز مهندس شده آماده بکار **** دل به دریا بزن ای مرد عمل معدنکار
باید آماده پیکار شوی با که و سنگ**** بکنی رخنه در اعماق زمین لیل و نهار
چرخ صنعت بود از همت تو در دوران **** همه مدیون تو هم صنعت و هم صنعتکار
شد زمین معدن و انسان بشدی معدنکار
معدن و آدمی از روز ازل گشتند یار
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 15:2 توسط خداکرم غریبی
|