کعبه محرومان
دیریست زمستان است سرماست که مهمان است
از چلچله ها چندیست خالی همه بستان است
پرواز فراموشش آوار فراموشش
چندیست قناری را از دید همه پنهان است
در روز نه خورشیدی در شب نه مه و اختر
دیوار بلند ابر گویی که نگهبان است
نی جنبش و نی جوشی نی حرکت و نی کوشی
وین چرخ و فلک خاموش گویی که دبیجان است
لبخند به لب مرده است هر چهره ای افسرده است
شادی دنمانده است هیچ سر ها به گریبان است
مو بی بر و بی جامه در باغ وقیحانه
بی شرم و حیاء انجیر بی پوشش و عریان است
سرسلسله بیداد اسفند و دی و بهمن
یاران ثلاث از پی مهر آذر و آبان است
فصلی همه نومیدی سرما و سکون و مرگ
ظلمانی و شرم آور چون فصل زمستان است
یکروز خروشان شد طوفان شد ودرهم شد
وین مردم افسرده دیدند که باران است
درگوش فلک پیچید بانگی که ز حق می گفت
ای خلق بپا خیزید بیداد به پایان است
میلاد همایونی است خورشید نمایان شد
سرسبز بشد صحرا کین حاصل باران است
مادر نهدش نامی زیبا و برازنده
نامی که سزاوار است آن نام بهاران است
در دفتر و در آداب فروردن و در ایران
بیست و دو بهمن ماه آغاز بهاران است
مولود عزیزی که اکنون به جهان آمد
شایسته جانبازیست هم لایق جانان است
دونان خطا پیشه فرعون صفتان دون
نابود که این موسی در سایه یزدان است
شد کعبه محرومان جمهوری اسلامی
خورشید عدالت را در خانه چو مهمان است
خداکرم غریبی متولد 1/3/1339 در شهرستان برازجان(دشستان) در استان بوشهر هستم. شغلم معلمی است و در دانشگاه یزد تدریس می کنم. دارای مدرک دکترای استخراج معدن با گرایش فرآوری هستم.