عشق بی مانند
می شوم مجنون و لیلایم تویی
آخرین سرمنزل راهم تویی
من خموشم لیک گر گویم سخن
واژه های گفتگوهایم تویی
من بریدم دل ز هرچه آرزوست
منتهای آرزوهایم تویی
عاشق و سرگشته و حیران منم
عشق بی مانند و همتایم تویی
من فقیر و عاجز و غرق نیاز
ناظر امروز و فردایم تویی
می زنم فریاد من عبد توام
حاکم و سلطان وآقایم تویی
خالق زیبایی و عین جمال
شاهد و معشوق زیبایم تویی
کور گردم گر ببینم غیر تو
خالق چشمانم بینایم تویی
ظاهر و باطن نهان و آشکار
بر دل بینا هویدایم تویی
حاضر در اشکار و در نهان
ناظر اینجا و آنجایم تویی
خالق سرسبزی و باغ و درخت
در میان ودشت و صحرایم تویی
آنکه پیدا جلوه اش در کوه و دشت
جویبار و رود و دریایم تویی
از برای این غریب و بی وجود
سرور و سالار و آقایم تویی
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 23:57 توسط خداکرم غریبی
|
خداکرم غریبی متولد 1/3/1339 در شهرستان برازجان(دشستان) در استان بوشهر هستم. شغلم معلمی است و در دانشگاه یزد تدریس می کنم. دارای مدرک دکترای استخراج معدن با گرایش فرآوری هستم.