ای آیینه

ای آیینه ای آیینه بر من نگر از من بگو

از حال من از روز من سر کن تو آواز مگو

گر دیده ات بیند مرا یا بشنوی آواز من

برگو چه می گوید دلم آواز دل را باز گو

از آن من پنهان بگو آنرا که حاکم بر من است

آنرا که شادی میکند از آن خبر داری؟ بگو

این چشم نابینای من بیند همه جسم و مکان

چشم تو گر بینا بود زان بی مکان بر من بگو

این من که ازجنس تو و ازآب و خون وپی بود

زان بی سر و بی دست و پا از آن من بیجا بگو

ای آیینه دانم که تو همچون غریبی کور و کر

چشم تو هم چون چشم من بس هرچه میخواهی بگو

بدر کامل