رقص سپیدارها هلهله سارها

ناوک زرین نور بر که و کهسارها

شاخ بلند چنار شاخه پر بار توت

آلو و گیلاس و سیب سرخ قبا نارها

در خمش و پیچ و تاب قامت رعنایشان

بین که چها می­کند وه که چه سان کارها

زار غزلخوان و مست قمری و گنجشک و زاغ

زاغ کند قارقار صوت خوش زارها

سبز قبای درخت دست هنرمند اوست

فصل بهار است و او جمله کند کارها

این همه از مهر مهر وز کرم روزگار

لطف خدا را ببین در نفس سارها

این همه چون می رود جمله قیام و قعود

ذکر و سلام و سجود در بر پروردگار

زین همه کمتر نهی ای تو غریبی بدان

گر کنی کاهلی بر سر تو خارها