روزگار بی رنگی
یادتان هست رنگ لباستان یاران
همه همرنگ خاک و کلاستان یاران
اینکه فرمانده بود مثل رزمنده
دلتان غرق نور و چشمتان باران
نه ستاره به روی شانه کس بود
همه یک شکل مثل شرشر باران
چه صفا و چه عشق و حالی بود
توی سنگر شب و میان بمباران
توی حمله جلوتر از همه بود
آنکه فرمانده بود از میانه یاران
خوش بود گر دوباره جنگ شود
تا که کی می رود میان بمباران
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۳ ساعت 22:9 توسط خداکرم غریبی
|
خداکرم غریبی متولد 1/3/1339 در شهرستان برازجان(دشستان) در استان بوشهر هستم. شغلم معلمی است و در دانشگاه یزد تدریس می کنم. دارای مدرک دکترای استخراج معدن با گرایش فرآوری هستم.